علم حضوری به مثابه پاشنه آشیل حکمت متعالیه
از نظر ملاصدرا، نفس از طریق علم حضوری و نه بواسطه علم حصولی نسبت به اشیا علم پیدا می کند؛ زیرا در جریان تعقل، نفس با صورت عقلانی اشیا ارتباط دارد، آن هم ارتباطی بی واسطه و مستقیم، و درک صورت عقلانی به واسطه علم حضوری است. این تلقی از علم حضوری برای اثبات اتحاد عاقل و معقول، که هسته مرکزی نظریه معرفت ملاصدرا است، حائز اهمیت است. از نتایج دیگر این بحث حل مساله ارتباط واحد و کثیر است که عمدتاً خود را در قالب مساله علم خداوند به جزئیات نشان می دهد.(شواهد الربوبیه بند 33)
خلاصه اینکه در فلسفه ملاصدرا اولویت همواره با علم حضوری است بطوریکه علامه طباطبایی هم از تقلیل همه انواع علم حصولی به علم حضوری سخن به میان آورده است. و اما کاملترین صورتبندی علم حضوری در واقع عبارت است از علم نفس به خودش یا به عبارت دیگر تقدم خودآگاهی بر هر گونه آگاهی از جهان پیرامون.
این تلقی تا حدودی ما را به یاد کانت می اندازد آنجا که در نقد خرد ناب نوشت: من می اندیشم باید تمامی تصورات دیگر را همراهی کند. علاوه بر این به نظر می آید دکارت هم در این دسته بندی جا داشته باشد: می اندیشم، پس هستم. دکارت با ابزار شک دستوری ابتدا وجود همه چیز را به حالت تعلیق در می آورد و بعد با اثبات من اندیشنده(خودآگاهی) جهان از دست رفته را بازمی گرداند.
اما من اندیشنده و خودآگاه از این دست، دو ضربه سنگین را یکی از جانب هگل و دیگری از جانب ویتگنشتاین دریافت می دارد. از نظر هگل خودآگاهی تنها به واسطه غیر ممکن است. به عبارت دیگر غیر است که واسطه می شود تا من به خودم آگاه شوم. پس خودآگاهی ناب از نوع صدرایی- دکارتی منتفی است. حتی می توان گفت ریشه انسان معلق ابن سینا هم به آب است(البته باید توجه داشت که انسان معلق ابن سینا اساسا فاقد ریشه است و در هوا معلق و آویزان اما به خود آگاه است. اگر این خودآگاهی کاذب را از او بگیریم بدل می شود به انسان مدرن بی ریشه و اصل و نسب که پایش هیج جا بند نیست و تکیه گاهی ندارد).
ویتگنشتاین هم با ارائه برهان بر ضد زبان خصوصی علم حضوری را به چالش می کشد. بر اساس این برهان، زبان ماهیتی اجتماعی پیدا می کند. اجتماعی شدن زبان یعنی ضرورت حضور غیر. به عبارت دیگر تکلم و تعقل زمانی ممکن است که دیگری هم حضور داشته باشد. از اینرو علم حضوری (خودآگاهی) که زبان خصوصی را در اختیار خود می گیرد از ابتدا ناممکن است(به عبارت دیگر حی بن یقظان شدن ناممکن است).
حاصل بحث اینکه حکمت متعالیه در باب علم حضوری با مشکلات عدیده ای روبرو است و از آنجا که علم حضوری هسته مرکزی نظریه معرفت ملاصدرا و به تبع آن کل سیستم فلسفی او است، نیازمند یک تجدید نظر اساسی است. اینکه آیا این تجدید نظر در زمانه ما ضروری است یا نه پرسش دیگری است اما به هر حال با در نظر داشتن تبعات سیاسی و اجتماعی این بحث شاید بتوان ضرورت آن را برای امروز توجیه کرد.