«ممتنع بودن اندیشیدن» در «فرهنگ دینی»
گفتوگوی فصلنامه "رهآورد" با آرامش دوستدار
تز کانونی بررسیهای من "ممتنع بودن اندیشیدن" در "فرهنگ دینی" است. در این تز نه "ممتنع بودن اندیشیدن"، مجرد از "فرهنگ دینی" معنی دارد و نه آن فرهنگی که با وجود استقرار دین در آن اندیشیدن را ممتنع نکند میتواند "دینی" خوانده شود. هر دو عامل نامبرده فقط با هم میتوانند باشند. این نکته باید از آغاز روشن شود و در مد نظر بماند. گام بعدی این است که "اندیشیدن" همواره "دگراندیشیدن" است و "دگراندیشیدن" همیشه در تضاد با موازین و هنجارهای مسلط و مانع در فرهنگ و در کوشش برای شکستن آنها وقوع میپذیرد، چه موازین و هنجارها دیرپا باشند چه از آن دورهای متأخر در رویداد فرهنگ. جایی که فعالیتهای حیاتی، از هر نوعاش، خواه در مناسبات شخصی و حقوقی، خواه جمعی، خواه در هنر، خواه در سیاست، خواه در گزینش پوشاک و رفتار، خواه در داشتن اعتقاد و اظهارنظر در سلطۀ هنجارهای حاکم و مراقب صورت گیرند اندیشیدن وقوع نمییابد. اندیشیدن ،چون "دگراندیشیدن" است فقط در صورتی تحقق مییابد که بتواند "نه" بگوید به آنچه مانع و مخل ایجاد و بروز آن میگردد و نفی کند آنچه آن را نفی میکند. فقط در داشتن امکان برای "نه گفتن" و "نفی کردن" است که پرورش استعدادها و قابلیتهای فردی و اجتماعی میسر و آزادی عموم تضمین میگردد. این توضیحات ما را به این نتیجه میرسانند که اطلاق "دینی" به یک فرهنگ عملاً اصطلاحی است فنی برای مشخص ساختن هر فرهنگی که عناصر حاکماش مانع "اندیشیدن" به معنای "دگراندیشیدن" میشوند. نمونههای متأخر آن را در فرهنگهای کمونیستی، فاشیستی یا ناسیونال سوسیالیستی که نامها و شکلهای گوناگون دارند میشناسیم. وجه مشترکشان این است که مانع پرورش و بالش فرد و جامعۀ فردانی میگردند تا گوناگونی فردی و اجتماعی به همسانی و یکنواختی تبدیل گردد. همیشه حکومت بر یکانههای همسان در یک جامعه و تحمیل اغراض بر آنها به مراتب آسانتر است تا درگیری با فردهای متفاوت که اغراض حاکم را نفی میکنند. اما وجه تسمیۀ "دینی" برای فرهنگهایی که اندیشیدن را ممتنع میکنند این است که دین کهنترین و مجهزترین وسیله برای سرکوب اندیشیدن بوده و هرجا توانسته آدمها را در جمع یکنواختیهای خود تحلیل برده و به یکانههای مطیع و همسان اجتماعی تبدیل کرده است. یکانه یعنی پارههای مجزا از هم اما همجنس و همشکل یک کل.
http://www.aramesh-dustdar.com/index.php/article/108/