قطعات فلسفی

فیرحی و توهم «وجوه دموکراتیک نص»

بطور کلی می‌توان گفت مهم‌ترین روشنفکران جنبش مشروطه‌خواهی از این حقیقت آگاه بودند که آرمان‌های متجددانه‌شان زمانی محقق خواهند شد که این آرمان‌ها با «مذاق» انسان ایرانی نسبتی برقرار نماید. این مذاق در وهله نخست مذاقی به شدت اسلامی و فقه‌محور بود و به همین دلیل پیوندی عمیق با طبقه روحانیت و فقها داشت. از این رو این دسته از روشنفکران به درستی فهمیده بودند که راه نفوذ به درون حصن امن این مذاق و برهم زدن نظم سفت و سخت آن نیازمند این بود که مفاهیم و ایده‌های جدید را رنگ و لعابی اسلامی ببخشند و آن را به خورد مردم و طبقه روحانیت دهند. این استراتژی هوشمندانه، با همه نقص‌ها و کمبودهایش، سرانجام نتیجه داد و راه را هموار کرد برای به ثمرنشستن جنبش مشروطه‌خواهی در ایران و تاسیس اولین مجلس شورای ملی در آن و تدوین قانون.

صد و اندی سال از آن اتفاقات می‌گذرد و ما شاهدیم هنوز افرادی هستند که ساده‌لوحانه می‌خواهند آن استراتژی قدیمی را احیا و با وصل کردن آن به «نتایج» جنبش اصلاحات و روشنفکری دینی دهه هفتاد و چند چیز نامربوط دیگر تغییری در عرصه سیاست و سیاست‌ورزی ایجاد نمایند. یکی از این افراد ساده‌لوح داوود فیرحی، استاد علم سیاست در دانشگاه تهران است. فیرحی در به اصطلاح پروژه فکری خود تلاش کرده، یا شاید اخیرا تلاش می‌کند، با جداکردن نص از سنت ایده‌های مدرنی نظیر دموکراسی و حقوق بشر را از دل نص استخراج و از این طریق به آنها اصالت ببخشد. اما او نمی‌داند که دوره و زمانه این کارها به سر آمده و دیگر گوش کسی به این یاوه‌ها بدهکار نیست. اگر صد و اندی سال پیش کسی مثل یوسف مستشارالدوله، با تردستی، اصول اعلامیه حقوق بشر را به آیات و روایات و احادیث اسلامی وصل می‌کرد تا نشان دهد که ذات اسلام منافاتی با تجدد ندارد، کارش معنایی داشت و می‌توانست منشا اثر باشد، همانطور که شد. در زمانه‌ای که مستشارالدوله چنین رویکردی را اتخاذ کرد زمینه لازم برای طرح مباحثی از این دست، که متاثر از تجدد سیاسی در اروپا بود، هرگز فراهم نبود. ولی این مفاهیم جدید در طی این یکصد سال رفته‌رفته در ذهن و ضمیر انسان ایرانی خانه کرده و اکنون که این مطالب را می‌نویسم می‌توانم به یقین مدعی شوم که تجدد و تجدد سیاسی و هر آنچه بدان مربوط است نزد قاطبه اهالی ایران نه تنها اموری پذیرفته بلکه لازم و ضروری‌اند. این که آیا مردم ایران از طریق مطالعه و مداقه و علم و دانش به اهمیت تجدد و فرم زندگی متجددانه پی برده‌اند یا نه اصلا اهمیتی ندارد (هر چند می‌دانیم علل رادیکال‌شدن گرایش ایرانیان به تجدد یکی خود انقلاب 57 و نظام دینی برآمده از آن- تو بگو مکر عقل- و دیگری ماهواره و اینترنت و رسانه‌هایی از این دست اند). به همین دلیل تلاش‌هایی از نوع تلاش داوود فیرحی و کسان دیگر برای من بی‌معنا و مهمل‌اند. فیرحی در خیال خود گمان برده می‌تواند راه آخوند خراسانی و نایینی را ادامه داده و پروژه آنها را تکمیل کند. آن هم با آشتی برقرارکردن میان اسلام و دموکراسی مثلا. اما شوربختانه نمی‌داند مشکل امروز ما تلاش برای مشروعیت‌بخشی به چیزهایی نظیر دموکراسی یا حقوق بشر نیست (آنها نزد مردم مشروعیت دارند) بلکه مساله عدم مشروعیت خود اسلام دولتی (و نه سیاسی چون اسلام همیشه سیاسی بوده) است. دموکراسی و حقوق بشر، حداقل در این دو دهه اخیر، جزوی از مذاق اهالی مملکت ایران شده و به اموری شبه-ایمانی بدل گشته‌اند و چه چیزی مهم‌تر از این. لذا همه تمرکز باید بر روی خود این امور و چیزهایی از این دست باشد و نه درآوردن دموکراسی از نص یا تقویت وجوه دموکراتیک نص یا مزخرفاتی از این دست یا حتی بازتولید استراتژی روشنفکران مشروطه یا بحث‌های اصولی چند روحانی و وصل کردن نایینی به لاک و شیخ فضل‌الله نوری به فیلمر (و همین نشان می‌دهد استاد اندیشه سیاسی دانشگاه تهران از اندیشه سیاسی هیچ نفهمیده است). فیرحی گمان کرده با این کار می‌تواند برای مفاهیمی نظیر دموکراسی و حقوق بشر «مشروعیت دینی» دست و پا کند در حالیکه این مفاهیم از ناحیه خودشان مشروعیت و حقانیت دارند (البته رتوریکال). کاری که فیرحی می‌کند مشروع جلوه‌دادن اسلام با این مفاهیم مدرن است آن هم مشروعیت عرفی. این هم جنبه‌ای دیگر از مکر عقل است. این مساله به نوع خود جالب و در عین حال خطرناک است. جالب از این جهت که به بحرانی اشاره می‌کند که تا عمق جان اسلام دولتی نفوذ کرده و خطرناک از این حیث که می‌تواند به ارتجاعی از نوع دیگر منتهی شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۹ساعت 16:5  توسط مهدی میرابیان  |