به توپ بستن مجلس
تنها اقدامی که از محمدعلی شاه در اذهان باقی مانده، صدور فرمان به توپ بستن مجلس است. اما آیا محمدعلی شاه از ابتدا مخالف مشروطه و مجلس برآمده از آن بود؟ اسناد باقی مانده خلاف این را می گویند. شاه به تاریخ 29 رمضان 1325، یک تعهد کتبی در حمایت از مشروطه و مجلس می دهد و این تعهد در جراید آن روزگار چاپ می شود:
«اینست مکنونات خاطر ما از برای اطمینان عامه ملت؛ جراید اجازه طبع دارند، فی التاریخ.
هیچ لازم نمی دانیم که حسن نیت و شراکت و مساعدت خودمان را در حفظ استقلال دولت مشروطه سلطنت ایران تجدید و تشریح فرمائیم که برای آبادی ملک و ترقی عامه خلق و اطمینان عموم طبقات طرحهائی در خاطر ملوکانه ذخیره کرده و هیچ دقیقه را که وظیفه خاصه سلطنت مشروطه خودمان است فروگذار نفرموده ایم.
با همه مساعدت های ظاهر و باطن بچه دلیل قلوب برخی مرعوب و اوضاع از هر جهت مغشوش و در پیشرفت امور ممدوحه سدهای مخالف بسته شده و احدی در اجرای ماموریت خود جد وافی بکار نمیبرد. اینک برای مزید اطمینان کلیه اهالی ایران به القائات غیبیه الهیه بر ذات مقدس همایونی مسلم گردیده که به صراحت آشکار دستخط بفرمائیم که در کلیه امور ترقی اهالی ایران هرگونه اقداماتی که مبنی بر عقل و علم و متضمن رفاه حال و ترقی ملت و آبادی مملکت و فلاح عموم و حفظ استقلال دولت و سلطنت مشروطه ماست خود را بهترین مقوی دانسته و نهایت بذل توجه را در انتظام کلیه امور خواهیم داشت. و نیز اکیدا به تمام وزرای مسئول امر می فرمائیم که بر طبق قوانین مشروطه منتهای جد و قابلیت خود را در رتق و فتق امور مشهود و معمول بدارند و هر چه زودتر اسباب آسودگی همه را تدارک نمایند که ما مصدق و شریک تنظیم امور همه ادارات و مقوی پیشرفت آن خواهیم بود.» در: آدمیت، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، ص 280.
بعد در روز پنجم شوال همان سال، به همراه احمدمیرزای ولیعهد و وزراء، به مجلس می رود و قسم می خورد که: «تمام همّ خود را مصروف حفظ استقلال ایران نموده قانون اساسی و مشروطیت ایران را نگهبان و بر طبق آن قوانین مقرره سلطنت» کند.
اما چرا همه چیز ناگهان به عکس خود بدل شد؟ آدمیت در پاسخ به این سوال می نویسد: «شاید اگر کار بدین روال پیش می رفت و اعمال تحریک آمیزی صورت نمی گرفت و تندروان افراطی به سوء قصد علیه محمد علیشاه دست نمی زدند و نمایندگان آنها در مجلس و خطبای آنها بر منبر و نویسندگان آنها در روزنامه به بدگوئی علیه شاه و اغوای مردم علیه سلطنت نمی پرداختند، مشروطیت ایران سیر دیگری می پیمود. یعنی شاه حاضر می شد با پیشرفت حکومت مشروطه همراه شود و استبدادطلبان مجال نمی یافتند محمد علیشاه را به خطر جانش بهراسانند و او را به ستیزگی با آزادی برانگیزانند.» به نظر می رسد فضای ملتهبی که در آن سالها حاکم شد و بخشی از جامعه روشنفکری آن دوران به ستیزه با اصل و بنیان نظام پادشاهی برخاست، ریشه در توهماتی داشت که انقلاب فرانسه در آنها ایجاد کرده بود. حال که مظفرالدین شاه از دنیا رفته بود و پایه های سلطنت فرزند او سست می نمود، پس بهترین اقدام در این شرایط برانداختن اصل و بنیان سلطنت بود. فضای نسبتا باز سیاسی، خصوصا برای روزنامه ها، روشنفکران تندرو را در مقابل شاه دلیر کرده بود و فحاشی علیه شاه به روندی معمول تبدیل شده بود. البته هدف من در اینجا توجیه اقدام شاه در به توپ بستن مجلس نیست، بلکه می خواهم به دور از حب و بغض های معمول، که مرده ریگ همان جریان روشنفکری همیشه خشمگین است، رویدادی را از نو مرور کرده باشم. استبداد و جباریت، با آن تاریخ طولانی اش، چیزی نبود که بتوان یک شبه از شر آن خلاصی یافت. اینکه در مشروطه گام های نخستین در محدود کردن شاه از طریق قانون برداشته شد، خود نوید این را می داد که می توان بر اژدهای هفت سر استبداد فائق آمد. اما این مهم نیازمند زمان بود و جریان روشنفکری تندرو، همانطور که از نامش برمی آید، به تند رفتن و زود رسیدن علاقه داشت، و این چاه ویلی بود که در آن گرفتار آمد. به نظر می رسد هنوز هم در آن چاه تاریک گرفتار است.