شریعت؛ مانعی در برابر سوبژکتیویته
سوبژکتیویته از آن دست مفاهیمی است که در زبان فارسی نمیتوان معادل مناسبی برایش سراغ گرفت. در بیشتر موارد میبینیم که مترجمان متفنن آن را به ذهنیت ترجمه کرده و با این کار همه معانی نهفته در این مفهوم کلیدی دوران جدید را از بین بردهاند. آنچه باید بدان توجه داشت دلالت این مفهوم به ساحتی از وجود آدمی است که میتوان آن را به تبعیت از جواد طباطبایی «حیث آزاد درون» نامید. این حیثیت از آن رو اهمیت دارد که مشروعیت همه مرجعیتهای بیرونی را که در هیات قانونگذار ظاهر میشوند، نسخ کرده و از بین میبرد. به عبارت دیگر، سوبژکتیویته منطقهای است که در آن استقلال و آزادی انسان به عنوان موجودی خودآیین و خودقانونگذار تثبیت شده و به رسمیت شناخته میشود. به همین دلیل سوبژکتیویته با آزادی و قائمبهذاتبودن آدمی پیوندی درونی و عمیق دارد. سوبژکتیویته بیان میدارد که همه قوانین، خواه قوانین الهی (شریعت) و خواه قوانین بشریِ نااندیشیده، باید به محک خرد آدمی درآیند. این دریافت از خرد به عنوان یگانه ضابطه و معیار، زمینه تاسیس حقوق مدرن در دوران جدید را فراهم آورده است. صورتبندی مفهوم حق طبیعی و نظریهپردازی پیرامون آن، بخش مهمی از این تلاشها بودهاست.
سوبژکتیویته دلالت معنایی دیگری نیز دارد و آن تاکید همه جانبه بر فاعلیت انسان است. مطابق با این اصل بنیادین، انسان صاحب ارادهای است که از طریق آن قادر است همه مناسبات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی و... خود را، بدون نیاز به ارادهای عام و بیرونی، سامان ببخشد. بحث اراده از چنان اهمیتی برخوردار است که بخش عمدهای از ایدهآلیسم آلمانی از کانت تا هگل به بحث پیرامون آن اختصاص یافتهاست. با اینکه روسو پیش از کانت به اهمیت این مفهوم پیبرده و آن را بدل به یکی از مفردات فلسفه سیاسی و اجتماعی خود کردهبود، اما در واقع کانت با گفتن اینکه «هیچ چیز را در جهان و حتی بیرون از جهان نمیتوان در اندیشه آورد که بیقیدوشرط، خیر دانستهشود مگر اراده خیر» صورتبندی دیگری را از این مفهوم عرضه کرد. این ادعای کانت در حقیقت نشان میداد که خورشید افلاطون اندکاندک در حال غروبکردن است. بنیاد اراده خیر که به گفته کانت تنها خیر مطلق در زمین و آسمان بهشمارمیآید در درون آدمی یا سوبژکتیویته وی قراردارد.
سوبژکتیویته، در درون خود، آبستن مفاهیم مدرنی از قبیل حق، آزادی، قانون، پارلمان، جامعه مدنی، دولت و... است. به عبارت دیگر، سوبژکتیویته شرط لازم و کافی همه این مفاهیم مدرن است. این نکته را نیز باید به خاطر داشت که تنها در بستر سوبژکتیویته میتوان دست به تاسیس علومانسانی زد.
سوبژکتیویته برای اغلب ما ایرانیان در حکم سرزمینی ناشناخته و مرموز است. علت اصلی این امر به موانعی بازمیگردد که بر سر راه طرح این مفهوم قرار دارند. همانطور که گفتیم، سوبژکتیویته در یک معنا عبارت از نفی تمامی مرجعیتهای بیرونی و به رسمیتشناختن اراده قانونگذار انسانی است. یکی از این مرجعیتهای بیرونی شریعت یا قوانین الهی است. مسیحیت از آنجا که، بر خلاف یهودیت و اسلام، دیانتی فاقد شریعت بود، میتوانست امکان بسط مفهوم سوبژکتیویته را فراهمآورد؛ خصوصا پس از تلاشهایی که در درون کلیسای مسیحی صورت پذیرفت و نهایتا منجر به نهضت اصلاح دینی شد. اما شریعت در اسلام چنان پیوند وثیقی با این دیانت دارد که نمیتوان آن دو را منفک از هم درنظرآورد. البته در طول تاریخ تلاشهای زیادی خصوصا از سوی عرفا صورتگرفته تا این پیوند را متزلزل نمایند اما در بیشتر موارد، این تلاشها به شکست انجامیدهاند. علاوه بر کوشش عرفا در نفی مرجعیت شریعت، باید به تلاشهایی اشاره کرد که اندکی پیش از انقلاب مشروطه و پس از آن در جهت آشتی دادن میان مبانی حقوق شرع و حقوق جدید به دست کسانی چون میرزای نایینی و آخوند خراسانی صورتپذیرفت. به این نکته باید توجه داشت که علیرغم اینکه اسلام دیانتی مبتنی بر شریعت است اما قانونگذار مطلق در همه «مناطق» خصوصا «منطقه فراغ شرع»- اصطلاحی که محمدباقر صدر در کتاب «اقتصادنا» بهکاربرده- نیست. به نظر میرسد ما هنوز آنطور که باید در خصوص منطقه فراغ شرع نظریهپردازی نکردهایم. اهمیت این منطقه از آنجاست که شارع مقدس هیچ حکمی در ارتباط با مسایل مطرح در این منطقه بهدست ندادهاست. لذا میتوان گفت حاکم علیالاطلاق آن خرد آدمی است. منطقه فراغ شرع شباهتهایی به سوبژکتیویته دارد و شاید بتوان آن را به بنیادی جهت تاسیس نهادهای مدرن- امری که نیاز به آن با انقلاب مشروطه ظاهر شد اما در عمل هرگز محقق نشد- تبدیل ساخت.