قطعات فلسفی

نقد دین

مارکس معتقد بود نقد دین مقدمه و پیش شرط هر نقدی است. مایلم نقد را در معنای کانتی آن در نظر بگیرم یعنی مشخص کردن حدود و ثغور و مرزهای یک امر. امر در اینجا دیانت است و هدف اصلی از نقد دین مشخص ساختن حدود و ثغور دین. به عبارت دیگر، مشخص کردن حوزه فعالیت دین و نشان دادن مناطق ممنوعه ای که دین حق ورود به آنها را ندارد.

در خصوص اسلام به عنوان دینی تشریعی می توان گفت که این مرزها به شکل مصیبت باری مبهم اند. ابهام ذاتی نهفته در مرزهای اسلام مندمج در اراده معطوف به قدرت و سیری ناپذیر نمایندگان شریعت یعنی فقها است که شیفته و شیدای بسط ید نامحدود خود تا خصوصی ترین حوزه ها هستند. وقتی یکی از این نمایندگان یعنی سید قطب بیان می دارد که اسلام از لحظه تولد تا مرگ برای ما برنامه دارد در حقیقت می خواهد این نکته را گوشزد نماید که دم و دستگاه شریعت و فقاهت همچون برج سراسربین بنتام فرد را تحت کنترل و نظارت دائمی خود دارد. بر این اساس لحظه ای را نمی توان متصور شد که در آن انسان بتواند استقلال و قائم به ذات بودن خود را تجربه نماید. نتیجه و ماحصل این وضعیت که چیزی نیست جز قیمومت تام و تمام نظام شریعت، رابطه مخدوش و یک سویه خدایگانی و بندگی است. در این رابطه آنچه محلی از اعراب ندارد آزادی است. زیرا تحت این شرایط تنها یک تن یعنی خدایگان آزاد است و این خدایگان کسی نیست جز فقیه.

نقد دین برای ما در حقیقت نقد شریعت است. یعنی مشخص کردن حدود و ثغور شریعت و بازگرداندن آن به مرزهای خود. با این بازگشت منطقه ای آزاد می شود که شارع مقدس حکمی برای آن ندارد: منطقه فراغ شرع. درست در این منطقه است که حقوق از دست رفته فرد به وی بازگردانده خواهد شد. منطقه ای که در آن مفاهیم بنیادینی چون آزادی، قائمیت بالذات، خودآیینی، اثبات خویشتن و تعین نفس تحقق می یابند. با این توضیح می توان گفته مارکس را اندکی تغییر داد و نوشت: نقد دین مقدمه و پیش شرط آزادی است.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:49  توسط مهدی میرابیان  |