وجود ذهنی
استدلال صدرا در خصوص وجود ذهنی به تبعیت از حکما:
«...انا نتصور اموراً غیر موجودة فی الاعیان و نحکم علیها احکاماً ثبوتیة واقعیة ؛ والحکم علی الشیء لایمکن الا بعد وجودة ، و اذ لیست فی الاعیان فهی فی الاذهان» ( الشواهد الربوبیه)
« ما قادریم اموری را که در خارج موجود نیستند تصور کنیم و در خصوص آنها احکام ایجابی واقعی ارائه کنیم ؛ باید دانست که حکم در خصوص چیزی، زمانی ممکن است که آن چیز وجود داشته باشد ( مطابق با قاعده ی فرعیه : ثبوت شیء لشیء فرع لثبوت مثبت له) ، اما از آنجا که این امور در خارج موجود نیستند پس نتیجه می گیریم وجودشان ذهنی است».
نظر ماینونگ هم در خصوص حکم ایجابی درباره اموری که وجود ندارند، مثل پادشاه کنونی فرانسه ، دقیقاً مشابه نظر ملاصدرا و حکمای اسلامی است. راسل نیز مدتها از نظریه ماینونگ پیروی می کرد . اما روزی که نظریه وصف های خود را ارائه نمود از رآی پیشین عدول کرد. تم اصلی نظریه وصفها این است که وجود ، محمول واقعی نیست تا محذور قاعده فرعیه پیش بیاید. از اینجا به بعد با کمک علائم منطق صوری ، وجود به یک سور منطقی فرو کاسته می شود که در بیرون از گزاره قرار می گیرد.
به نظر می آید نظریه ی وصفهای راسل را می توان به مساله وجود ذهنی نزد حکمای اسلامی نیز تسری داد.