کوآین و احکام تحلیلی و ترکیبی
کوآین (2000- 1908) یکی از با نفوذترین فلاسفه تحلیلی قرن اخیرمی باشد. او در منطق صاحب نوآوری های بسیاری است که الهام گر طرق جدید در فلسفه ورزی بوده اند. از دستاوردهای جنجالی کوآین در حوزه فلسفه، برداشتن مرز میان گزاره های تحلیلی و ترکیبی است. او در مقاله خود با عنوان« دوحکم جزمی تجربه گرایی» منکر وجود این مرز می شود.
بحث راجع به احکام تحلیلی- ترکیبی به هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، بر میگردد. پس از او کانت بود که مباحث زیادی را در این باره دامن زد. گزاره های تحلیلی، گزاره هایی هستند که صرفا به خاطر معنای واژه های بکار رفته در آنها صادق اند. مثل گزاره« هر ازدواج نکرده ای عزب است». در اینگونه احکام لازم نیست که ما به جهان خارج رجوع کرده و همه ازدواج ناکرده ها را مورد آزمون قراردهیم تا صدق گزاره فوق را ثابت نماییم. بلکه تنها تصور طرفین قضیه صدق آنرا بیان می دارد.
در مقابل احکام ترکیبی هستند که ملاک صدقشان آزمون پذیری آنهاست. مثل گزاره« زمین به دور خورشید می گردد». تمامی احکام علوم تجربی در ذیل احکام ترکیبی قرار می گیرند.
این تقسیم بندی بعدها یکی از بنیانی ترین اندیشه های پوزتیویستهای منطقی از جمله رودلف کارناپ شد. از این رهیافت آنها گزاره های متافیزیکی را بی معنا اعلام کردند. زیرا این دسته از گزاره ها نه تحلیلی اند و نه ترکیبی. مثلا گزاره« خدا وجود دارد» را در نظر بگیرید؛ این گزاره تحلیلی نیست، زیرا صدقش از تصور « خدا» و « وجود» بدست نمی آید. ترکیبی هم نیست، زیرا با آزمون و تجربه قابل اثبات نیست. پس مهمل و بی معنی است!
کارناپ از مخالفین کوآین در رد تمایز میان احکام تحلیلی- ترکیبی بود. استدلال کوآین بر پایه بحثی از مترادفها استوار است. او بیان می دارد که قائلان به وجود قضایای چنین ادعا می کنند که صدق این قضایا بخاطر معنای واژه های بکار رفته در آنهاست. یعنی واژه های مترادف قضایای تحلیلی را بوجود می آورند. اما مترادفها از کجا می آیند؟ معنای ترادف چیست؟
ما برای پی بردن به ترادف واژه ها به فرهنگ لغت رجوع می کنیم. فرهنگ نویس خود یک دانشمند تجربی است. کوآین می نویسد:
« اگر فرهنگ نویس « عزب» را « مرد ازدواج نکرده» ثبت می کند به علت این باور اوست که بین
این شکلها رابطه ترادف وجود دارد که کاربرد زبانی عمومی یا کاربرد زبانی مرجح، که مقدم بر کار
خود او بوده، به تلویح حاکی از این ترادف است».
او در ادامه توضیح می دهد که:
«... به یقین تعریفی را که در واقع امر گزارش فرهنگ نویس از یک ترادف مشاهده شده است نمی
توان دلیل و مبنای ترادف تلقی کرد».
با این استدلال کوآین اعلام می دارد که اصلا مرزی میان قضایای تحلیلی و ترکیبی رسم نشده است. پس به چه علت ما معتقد به وجود این تمایزیم؟ او کسانی را که میان احکام تحلیلی و ترکیبی تمایز قائل می شوند « تجربه گرایان غیر تجربی» و حتا بدتر، « متافیزیکی» می نامد.