چرا تصویر افلاطونی خطرناک است؟
تصویر افلاطونی چیست؟ بطور خلاصه می توان گفت تصویر افلاطونی عبارت است از
ایجاد شکاف و تمایز میان امر محسوس و امر معقول. این تمایز به یک معنا تمایز میان
ذهن و عین نیز هست. تصویر افلاطونی ما را به دست شستن از محسوسات و روی آوردن به
معقولات فرا می خواند. این تصویر، بن انگاره ای(postulate)
را نیز همواره به همراه دارد: همه ی چیزها ذاتی دارند که معرف حقیقت آنها است. بر
اساس تصویر افلاطونی می آموزیم که این ذاتِ حقیقی، در خود چیزها نیست(اشیاء می
توانند بهره ای از آن برده باشند). این ذات در جهانی است تحت عنوان جهان ایده آل
ها یا عالم مثل. پس از این مقدمه، حال زمان طرح این پرسش است: چه کسی به ذات حقیقی چیزها
دسترسی دارد؟ پاسخ: «فیلسوف». و اینگونه است که فیلسوف بدل به تافته ای جدابافته
می شود. فیلسوفِ افلاطون کسی است که مالکِ تمامِ حقیقت است. تنها کافیست به خشونت
نهفته در این تصویر اندکی فکر کنیم. تمثیل غار، درکتاب جمهوری، با کیفیتی خیره کننده، تصویر افلاطونی را به
نمایش می گذارد. در مرحله پایانی این تمثیل، خشونت نهفته و نهان به یکباره خود را
آشکار می سازد: زندانیِ غار که اینک به دیدار خورشیدِ حقیقت نائل آمده به غار
بازمی گردد تا زندانیان دیگر را که هنوز اسیر سایه هایند، "نجات" دهد.
اما قضیه به اینجا ختم نمی شود: فیلسوف که اینک به کل حقیقت دسترسی یافته، سودای
تشکیل حکومت را در سر می پروراند. زیرا، بهترین نوع حکومت، حکومتی است که حاکم آن
فیلسوف باشد(فیلسوف- شاه). در این لحظه سرنوشت ساز، «قدرت» و «معرفت» به هم جوش می
خورند؛ هرچه معرفتت بیشتر، قدرتت افزون تر(هرچه فیلسوف تر، شاه تر!). و مدتی نمی گذرد که خشونتِ نهان،
اولین قدرت نمایی خود را به نمایش می گذارد: اخراج شاعران از زیبا-شهر. این تنها گوشه ای از خشونت ناب نهفته در تصویر افلاطونی بود. رد این تصویر را
می توانید در مسیر تاریخ به وضوح مشاهده کنید: از فرقه ها و گروه های کوچک گرفته
تا سیستم های پیشرفته ایدئولوژیک اعم از مارکسیسم- لنینیسم و فاشیسم. به همین علت
است که تصویر افلاطونی خطرناک از آب در می آید. لذا به نظر می رسد که هرگونه نقد
ایدئولوژی باید ابتدا با نقد این تصویر آغاز شود؛ آن هم با پاسخ دادن به این پرسش:
آیا حقیقت می تواند در مالکیت فرد، گروه، طبقه یا صنفی خاص باشد؟ هر پاسخی که می
دهید به تبعاتش هم بیاندیشید.