قطعات فلسفی

غایت زندگی

هدف و غایت زندگی همان است که داروین گفت: تنازع برای بقا. آن را می توان در معنای هگلی "تنازع برای به رسمیت شناخته شدن"(struggle for recognition)فهمید.

من یقین حاصل کرده ام که آدمی چیزی نیست جز دمی میان دو عدم؛ عدم گذشته و عدم آینده. گذشته ای که معدوم شده و آینده ای که هنوز نیامده. من گستره ای هستم به وسعت گذشته تا آینده، اما آنچه اهمیت دارد دمی است که در آن می زیم. دمی که در آن با رجوع به گذشته برای آینده ای نامعلوم طرح افکنی می کنم. طرح افکنی من همواره قرین به اضطراب و نگرانی است. ذات نا آرام من و این شدن دائم، بنیادی است برای اضطراب و نگرانی یا همان ترس آگاهی. هایدگر می گفت ترس آگاهی ترس از چیزی یا کسی نیست، ترس از عدم است، ترس از چیزی که نیست. و آنچه که نیست آینده است در تمامیت خود.

نبرد می کنیم تا ما را به رسمیت بشناسند، انواع و اقسام نقش های اجتماعی را بر عهده می گیریم تا به رسمیت شناخته شویم. و در یک کلام تا پای جان می جنگیم تا در پرتو طرح هایمان به رسمیت شناخته شویم؛در پرتو آینده. پس تنازع برای بقا که همان تنازع برای به رسمیت شناخته شدن است در افق امکان ها و در سوگیری ما نسبت به آینده محقق می شود و این دمی است که در آن به سر می بریم ، یعنی حال. معنا و غایت زندگی لااقل برای من این است.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور ۱۳۹۰ساعت 10:42  توسط مهدی میرابیان  |