( پوزیتیویسم منطقی و اصل تحقیق پذیری)
پس از اینکه آرا و عقاید اعضای حلقه انتشار یافت، دانشمندان و فلاسفه دیگری از جمله کارناپ و گودل نیز بدان گرویدند. کارناپ بعدها در سال 1926 یکی از تاثیر گذارترین پوزیتیویست های منطقی شد.
نشریه« شناخت»، مجموعه ای بود که مقالات پوزتیویست ها را منتشر می ساخت. همین نشریه بود که اعتبار بین المللی را برای این نحله به ارمغان آورد. البته نباید تاثیر آلفرد. ج- آیر(1989-1910) را که با کتاب معروفش « زبان، حقیقت و منطق» این مکتب را به جهان انگلیسی زبان معرفی نمود، نا دیده گرفت.
پوزیتیویسم منطقی بر پایه سه اصل عقیدتی( (doctorinal عمده بنا گردیده است:
1- تمایز میان تحلیلی و ترکیبی
2- اصل تحقیق پذیری
3- برنهاد فرو کاستی و نقش مشاهده
در اینجا بصورت خلاصه، اصل تحقیق پذیری را بیان می دارم.
گفتیم که پوزیتیویست ها گزاره های متافیزیکی را بی معنا قلمداد می کردند. زیرا این دسته از گزاره ها نه تحلیلی اند و نه ترکیبی. توجیه این امر توسط « اصل تحقیق پذیری» انجام می شد. « اصل تحقیق پذیری» یعنی اینکه هیچ جمله ای که به یک واقعیت متعالی از همه تجربه های حسی ممکن ارجاع دهد نمی تواند معنای معرفتی داشته باشد. آیر می نویسد که کوشش در این راه به بی معنایی انجامیده است.
جمله« کائنات یک علت نخستین دارد» را در نظر بگیرید. این جمله برای اینکه معنادار باشد باید آزمون تحقیق پذیر بودن تجربی را بگذراند. یعنی برای پی بردن به صدق یا کذب این جمله باید به سراغ مشاهده یا مجموعه ای از مشاهده های ممکن رفت. اما این عملا غیر ممکن است. پس این جمله بی معنا است.
از این رو است که علم گرایی و اصل تحقیق پذیری دو رویه اصلی پوزیتیویست ها در رد هرگونه مابعدالطبیعه است. حتی کارناپ در این رابطه کتابی با عنوان« رد هرگونه مابعدالطبیعه از طریق تحلیل منطقی زبان» به رشته تحریر در آورد.
پوزیتیویست ها میان « تحقیق شده» و « تحقیق پذیر» هم تمایز قائل بودند. آنها نمی گفتند که گزاره ها باید تحقیق شده باشند، بلکه باید قابلیت تحقیق پذیری را داشته باشند. مثلا جمله« در کرات دیگر حیات هست» را در نظر بگیرید. این گزاره شاید امروز بخاطر عدم امکانات لازم تحقیق نشده است، اما رویهمرفته تحقیق پذیر است، پس با معنا ست.
یکی از بزرگترین گرفتاریهای پوزیتیویست ها، که آنها را به دردسر انداخت، خود متناقض بودن اصل تحقیق پذیری بود. اصل تحقیق پذیری ملاک معنا دار بودن گزاره ها را تجربه و آزمون مشاهدتی اعلام می کرد، اما خود غیر قابل آزمون بود. یعنی اینکه اصل تحقیق پذیری بی معنا است. پوزیتیویست ها تلاش بسیار نمودند تا این تناقض را رفع کنند، اما تلاششان ثمری به بار نیاورد. تا اینکه پوزیتیویسم تعدیل شده را جایگزین آنچه که برای اولین بار در حلقه وین شکل گرفته بود کردند.
در پایان ذکر این نکته لازم است که امروزه در علوم طبیعی دیدگاههای پوزیتیویستی همچنان به قوت خویش باقی است.