قطعات فلسفی

انسان و خدا: دربارۀ دشمنی «اصحاب کلیسا» با آنچه «انسانی» است به نام آنچه «الهی» است

تأثیر نگرشهای فکری ما از هر دست که باشند در زندگی فردی یا جامعه‌مان چیزی نیست که پوشیده باشد. اما گاهی مدتها طول می‌کشد تا تأثیر مخرب یا سازندۀ آنها آشکار شود. کسانی که بی‌پروا جامعه را به آزمایشگاهی برای توهمات یا تخیلات یا افکار خود تبدیل می‌کنند شاید در ابتدا متوجه نشوند که چه بذری می‌افشانند و چه میوه‌ای درو می‌کنند، اما روند بی‌وقفه زندگی دیر یا زود مشخص خواهد کرد که آنچه کاشته‌اند یا آنچه کرده‌اند چه به بار خواهد آورد. تجربۀ تاریخی نسلها به بشر امروز آموخته است که «بازی جوانمردانه» را در زندگی اجتماعی شعار خویش سازد. هر اندیشه، همچون هر فردی، باید در «رقابت منصفانه» با دیگر اندیشه‌ها و قرار گرفتن در معرض آزمون و داوری شایستگی خود را برای باقی ماندن در عرصۀ جامعه به اثبات رساند. توسل به «زور» و «قدرت» و «برهم زدن بازی» و کشاندن بحثها به دایرۀ نزاعهای سیاسی و نظامی و امنیتی نمی‌تواند خاتمه‌دهنده به مسائلی باشد که می‌باید اندیشه و احساس و تجربۀ بشری در درازنای زمان پاسخگوی آنها باشد.

«علم انسانی» راه درازی را در تاریخ بشری پیموده است. اگر آدمیان می‌خواستند «دین» و «مذهب» و «آیین» پدران و «پیروی» از «سنت» و «احترام به مقدسات» و هرچیز دیگری را که در هر جامعه‌ای وجود دارد شعار خویش سازند، می‌باید امروز هیچ نشانی از ادیان و مذاهب و حکمتها و عرفانها و فلسفه‌ها و علوم نمی‌بود. انسان غارنشین راه خود را با پشت سر گذاشتن بسیار چیزها به سوی تمدن هموار کرده است. «تغییر» به همان اندازه بخشی از «سنت» است که «پیروی» و «اقتدا» و «تقلید». هیچ چیز در این جهان نه همواره پابرجاست و نه همواره در «تغییر» و «دگرگونی». برای هر «ثبات» و «تغییر»ی مهلتی و زمانی هست. از همین روست که هم «بت‌شکنی» ابراهیم (ع) هست و هم عهد «دقیانوس». با این همه، همه چیز رو به نابودی است و هیچ چیز در این جهان جاودان نیست.

باری دشمنی با «علم انسانی» (اینجا «علم انسانی» در برابر «علم طبیعی» نیست. چون علم طبیعی هم انسانی است، به این معنا که حاصل تجربه و فهم انسان است) همواره یکی از ویژگیهای «دکانداران دین» بوده است. اما آنان، برخلاف دیگر دکانداران، که با همتایان خود به رقابتی عادلانه یا منصفانه در جامعه برمی‌خیزند، وقتی در قدرت باشند، تاب هیچ رقیب دیگری را نمی‌آورند مگر اینکه آن را «خادم» خود سازند. از همین روست که در تاریخ علم، هرگاه «دکانداران دین» در قدرت بوده اند، شاهد خشونت چشمگیری علیه فیلسوفان و دیگر دانشمندان نظریه‌پرداز بوده‌ایم. تاریخ بشری از «قتل» و «آزار» و «منع انتشار آثار» و «سوزاندن» آثار فیلسوفان و دانشمندان و ادیبان به دست یا به فتوای «فقیهان» حکایتها دارد، اما هرگز هیچ فیلسوف یا دانشمند یا ادیبی نبوده است که به «قتل» فقیهی یا «محو» آثار فقیهان فتوا داده باشد. آنچه ژیلسون دربارۀ تجربۀ فلسفی غرب گفت شاید بار دیگر در جایی دیگر نیز به تجربه درآید. اما جهانی که خداوند ساخته است نیز قانون و ناموس یا «سنتی» دارد که هرگز دگرگون نخواهد شد. «سنت» خدا را بشناسیم.

* این یادداشت، با عنوان «به نام کلیسا، علیه انسان!»، و اندکی تغییرات در شهروند امروز، دورۀ جدید، ش ۷، شنبه ۲۲ مرداد، ۱۳۹۰، ص ۷۱، منتشر شده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۰ساعت 19:11  توسط مهدی میرابیان  |