خاستگاه شهر
از نظر ارسطو، زبان، شالوده و شرط امکان شهر است. او معتقد
است که گذار از آوای صرف (که مشترک میان انسان ها و سایر جانداران است) به زبان (که
مختص انسان است) آدمی را قادر ساخته تا خانواده و شهر را پدید آورد. این گذار در
واقع گذاری است از وضعیت طبیعی به هستی اجتماعی یا همان واقعیت بشری. آگامبن این
گذار را تلاشی می داند در جهت حذف "حیات برهنه" (حیات بیولوژیک)؛ حذفی
که شالوده بنای شهر انسان ها است. اما حذفی که با نوعی ادغام توأم است زیرا موضوع
اصلی سیاست همانا حیات برهنه شهروندان است و در واقع قانون بر تن نحیف و شکننده
انسان ها اعمال می شود. مطابق با دیدگاه آگامبن، راز سیاست غربی را باید در این حذف ادغامی(inclusive exclusion) جستجو کرد.
و حالا عبارت ارسطو:
از میان جانداران تنها انسان است که توانایی زبان دارد. راست آن است که صوت محض می تواند نمودار درد یا خوشی باشد و از این رو جانداران دیگر نیز قادر به تولید آن اند... اما زبان به کار بازنمایاندن سود و زیان، درست و نادرست نیز می آید. زیرا آن خصیصه که آدمی را از سایر جانداران ممتاز می کند توانایی او به شناخت نیکی و بدی و درست و نادرست و صفات دیگری از این دست است و اشتراک در شناخت این چیزهاست که خانواده و شهر را پدید می آورد.(سیاست،1252ب)
و حالا عبارت ارسطو:
از میان جانداران تنها انسان است که توانایی زبان دارد. راست آن است که صوت محض می تواند نمودار درد یا خوشی باشد و از این رو جانداران دیگر نیز قادر به تولید آن اند... اما زبان به کار بازنمایاندن سود و زیان، درست و نادرست نیز می آید. زیرا آن خصیصه که آدمی را از سایر جانداران ممتاز می کند توانایی او به شناخت نیکی و بدی و درست و نادرست و صفات دیگری از این دست است و اشتراک در شناخت این چیزهاست که خانواده و شهر را پدید می آورد.(سیاست،1252ب)
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 11:39  توسط مهدی میرابیان
|