دولت و دیانت
A people which has a bad concept of God also has a bad state, a bad government, and bad laws. Hegel,The Relationship of Religion to the State (1831).
«دولت بد، حکومت بد و قوانین بد از آن مردمانی است که تلقی و دریافت بدی از خدا دارند.»
شکاف میان خدا و بنده یا نامتناهی و متناهی در دیانت، خصوصا دیانت یهود، به لسان فلسفی برابر است با شکاف میان کل و جزء. غلبه بر این شکاف یکی از اصلی ترین دغدغههای هگل در طول حیات فلسفیاش بود. پرسش این است که چرا این مساله تا این حد برای فیلسوف اهمیت داشته است؟ پاسخ این پرسش را میتوان در یک جمله بیان کرد: زیرا هگل، فیلسوف آزادی است.
شکاف میان خدا و بنده، اساس و بنیاد رابطه خدایگانی و بندگی است و از آنجا که مناسبات سیاسی، از نظر هگل، بازتاب مناسبات دینی به شمار میآیند، لذا، هیات تاریخی و انضمامی این رابطه همانا استبداد است. به این نکته نیز باید توجه داشت که هسته مرکزی رابطه خدایگانی و بندگی، بر دگرآیینی استوار است. از این رو، رابطه خدایگانی و بندگی و دگرآیینی، اصولی هستند که مردمان، در سرزمین هایی که هنوز خورشید آزادی در آنها درخشیدن نگرفته، با آنها خوگرفته و عجین شده اند. غلبه بر دگرآیینی و بسط مفهوم آزادی یا خودآیینی تنها از مجرای نقادی رابطه خدایگانی و بندگی و به تبع آن شکاف میان کل و جزء میسور است. با عطف نظر به تاریخ اروپا، میتوان دریافت که نقادی این رابطه، ابتدا، در درون سنت کلیسایی و از طریق مارتین لوتر آغاز شد و تا فلسفه نقدی کانت ادامه پیدا کرد و پس از کانت به مساله مرکزی در ایده آلیسم آلمانی بدل شد.
از نظر هگل، مردمانی که هنوز نتوانستهاند به مدد فلسفه متعالیه(spekulative Philosophie ) به رابطه کل و جزء بیاندیشند و وحدت میان آن دو را، در عین تفاوتشان، به ساحتِ نظر برکشند، مصداق «وجدان نگونبخت» هستند؛ به عبارت دیگر، مردمانی که بر روی زمین راه میروند، اما، در واقع، شهروند آسماناند.
گذشته از این، دلالتهای سیاسی رابطه کل و جزء نیز جالب توجه است. این رابطه در عرصه سیاست، به رابطه میان فرد و دولت منتهی میشود؛ به عبارت دیگر، رابطه میان آزادی فرد و قدرت دولت. هگل دولت را ایده خدا بر روی زمین میداند. دولت یا خدای زمینی، با قدرت وسیعی که در اختیار دارد، همواره تهدیدی برای آزادی فرد به حساب می آید. هگل جامعه مدنی مبتنی بر مالکیت خصوصی را عرصه آزادیهای فردی میداند که در برابر دولت قرار دارد و همواره از ناحیه آن تهدید میشود. به همین دلیل، پس از هگل، ارائه نظریه در خصوص رابطه میان جامعه مدنی و دولت، بدل به یکی از مهمترین و پیچیدهترین مفردات اندیشه سیاسی جدید شده است. اما آنچه مسلم است این است که پیش از تنقیح رابطه کل و جزء در وعاء ذهن و در قلمرو فلسفه متعالیه، ارایه نظریه در خصوص رابطه میان فرد و دولت یا جامعه مدنی و دولت، کاری عبث و بیهوده است.